پس از امویان، عباسیان توانستند با کمک مسلمانان ایرانی بر سرکار بیایند. آزار زرتشتیان در زمان عباسیان به طرز چشمگیری افزایش یافت. آتشکدهها و آرامگاههای آنان تخریب شدند.[۴۵] همچنین در این دوران عنوان زرتشتیان از ذمی و اهل کتاب به کافر تغییر یافت.[۴۵][۴۶] زرتشتیان اجازهٔ حمام رفتن را نیز از دست دادند.[۴۶] خانوادههای زرتشتی که به خدمت عباسیان درمیآمدند به سختی میتوانستند از گرویدن به اسلام خودداری کنند.[۴۷] به علت رفتار ناملایم آنان با زرتشتیان و حمایت بسیار آنان از عالمان مسلمان ایرانی، عباسیان به عنوان دشمنان مرگبار زرتشتیان شناخته میشوند.[۴۸] طبق گفتهٔ دولتشاه، به فرمان عبدالله طاهر که یک ایرانی معرب بود[۴۹] و حاکم عباسیان در خراسان،[۵۰] زرتشتیان باید کتابهای خود را آورده و به درون آتش میانداختند.[۲۸][۴۷] در دوران خلافت عباسیان، زرتشتیان برای نخستین بار به یک اقلیت دینی در ایران تبدیل شدند. با این وجود آنان به نمونهای از شکیبایی در دوران عباسیان تبدیل شدند به ویژه هنگامی که خلیفه معتصم یک امام و مؤذن را برای نابودی آتشکدهٔ آنان و تبدیل آن به مسجد به کار برد.[۲۰] در سال ۸۴۹ میلادی و در زمان خلافت متوکل، طی فرمانی که وی صادر کرد قوانین و محدودیتهای زیادی برای اهل ذمه ایجاد شد، او دستور داد که آنها را از کارهای دولتی بیرون کنند و تعلیم کودکانشان را در مکتبهای اسلامی ممنوع ساخت، بخشی از قوانینی که متوکل برای اهل ذمه قرار داد در مورد نوع لباس و علامتهای ویژهای بود که اهل ذمه باید فقط از آنها استفاده کنند. متوکل دستور داد که تمام اهل ذمه عباهای عسلی بپوشند و زنار ببندند و بر روی کلاهی که بر سر مینهند، دو نوار آویزان کنند که رنگ نوارها با رنگ کلاه مسلمانان متفاوت باشد. غلامان اهل ذمه باید دو وصله بر لباسهای خود میدوختند، یک وصله بر روی سینه و یک وصله دیگر در پشت لباس. اندازه وصلهها باید حدود چهار انگشت و به رنگ عسلی میبود اهل ذمه میبایستی از عمامههایی به رنگ عسلی استفاده میکردند. روپوش زنان اهل ذمه هم باید به رنگ عسلی باشد. آنها نباید کمر میبستند بلکه باید زنار میداشتند.[۵۱][۵۲][۵۳]
امویان در شام به خلافت رسیدند. آزار زرتشتیان در قرن هشتم میلادی افزایش یافت. در زمان خلفای بعدی اموی، آخرین سرزمینهای زرتشتیان نیز فتح شدند.[۳۳][۳۴] امویان با خشون زیادی با زرتشتیان که موالی خوانده میشدند رفتار میکردند. کشته شدن عمر به دست یک ایرانی و دست داشتن ایرانیان در شورش علیه خلفا موجب بدبینی امویان نسبت به آنان میشد.[۲۴] امویان سیاست خود را بر دریافت جزیه بنیاد نهاده بودند بهطوریکه حتی حجاج بن یوسف در عراق بر تازه مسلمانان نیز پرداخت جزیه را اجباری کرده بود.[۳۵] پرداخت جزیه به زرتشتیان تحمیل شد.[۳۶] در سال ۷۴۱ میلادی امویان رسماً دستور دادند که غیر مسلمانان حق اشتغال در کارهای دولتی را ندارند.[۳۷] در این زمان مسلمانان ایرانی شروع به پذیرفتن فرهنگ جدیدی کردن که اسلام را به عنوان بخشی از آیین ایرانیان میپذیرفت. آنان به این نکته توجه کردند که سلمان فارسی تأثیر بسیاری را بر محمد گذاشته بود. عامل دیگری که منجر گرایش ایرانیان به اسلام بود، ازدواج شهربانو با حسین فرزن خلیفهٔ چهارم بود. فرزند این دو چهارمین امام شیعیان بود.[۳۸] در این هنگام ایرانیان معتقد بودند که مذهب شیعه از اشرافیان ساسانی آمدهاست.[۳۸][۳۹] این دو موضوع موجب این شد که زرتشتیان راحتتر بتوانند به دین اسلام گرایش پیدا کنند. نمونهای از آزار زرتشتیان در این زمان این بود که امویان شخصی را مأمور کردند که نابودی بناهای مقدس زرتشتیان را بدون در نظر گرفتن تعهدات رهبری کند.[۴۰] یکی از خلفای اموی چنین گفتهاست:"شیر ایرانیان را بدوشید و هنگامی که شیرشان خشک شد، خونشان را بمکید".[۴۱]
یکی از فرماندهان اموی به نام یزید ابن مهلب مسئول لشکرکشی به مازندران شد.[۴۲] در راه مازندران وی دستور داد که اسیران را در دو طرف جاده اعدام کنند تا لشکر «ظفرمند» اعراب از آن جا عبور کند. حمله به مازندران شکست خورد اما وی موفق شد که گرگان را تصرف کند.[۴۲] به دستور وی بسیاری از پارسیان گردن زده شدند به حدی که خون آنان مخلوط با آب قادر به نیرو دادن به سنگ آسیاب برای تولید یک وعده غذایی در روز بود. چیزی که یزید بن مهلب قول داده بود.[۴۳][۴۴] سنگدلی وی آنجا نمایان شد که وی آسیابها را ۳ روز با خون ایرانیان به حرکت درآورد و سپاهیانش از نانی که با آرد آن آسیابها درست شده بود تغذیه کردند.[۴۲] البته مازندران تا زمانی که اکثریت زرتشتیانش به هند مهاجرت کردند، شکست ناپذیر باقی ماند. سایر ساکنین نیز به تدریج به اسلام روی آوردند.[۴۲]
در دوران چهار خلیفهٔ اول، زرتشتیان بیشتر مردم ایران را تشکیل میدادند. آنان عنوان اهل کتاب یا ذمی را از عمر دریافت کردند. البته برخی از فعالیتهای آنان که با اسلام مغایر بود ممنوع گردید.[۱۹][۲۶] وقتی پایتخت ایران یعنی شهر تیسفون (در عراق امروزی) در سال ۶۳۷ میلادی یعنی در زمان خلافت عمر و به فرماندهی سعد ابن ابی وقاص به دست مسلمانان سقوط کرد، مسلمانان ساختمانهای زرتشتیان و هرآنچه را که یافتند سوزاندند. طبق تاریخ طبری سعد ابن ابی وقاص نامهای به عمر نوشت به این مضمون که با کتابهای تیسفون چه باید کرد. عمر اینگونه پاسخ داد: "اگر کتابها برخلاف قرآن هستند، پس آنان کفرآمیزند و اگر بر خلاف قرآن نیستند، ما نیازی به آنها نداریم زیرا قرآن کافی است."[۲۷] بدین طریق تعداد بسیار زیادی کتاب که نسلهای مختلف دانشمندان و علمای ایرانی نوشته بودند در آتش سوزانده شد یا به فرات انداخته شد.[۲۸] نزدیک به ۴۰٬۰۰۰ اشراف زادهٔ ایرانی اسیر گشته و در بازارهای عربستان به عنوان برده فروخته شدند. اولین صدای اعتراض از فیروز نهاوندی بردهٔ ایرانی که عمر را به قتل رسانید بلند شد.[۲۹] هنگامی که شهر اسطخر در جنوب ایران که یک مرکز زرتشتیان بود[۳۰][۳۱] از تسلیم در مقابل مسلمانان سرباز زد و به مقابله با آنان پرداخت، مهاجمین عرب ۴۰٬۰۰۰ نفر از ساکنین این شهر را گردن زده یا اعدام کردند. نخستین زمانی که اهل ذمه مجبور به پوشیدن لباسهای خاصی شدند، در زمان عمر میباشد. قوانین عمر به نام «شروط العمریه» معروفاند. هنگامی که سپاهیان عرب شام را تسخیر کردند، آنان که اسلام نیاورده بودند را مجبور کردند که قوانین ویژهای را اجرا و از شرایط خاصی برای زندگی پیروی کنند. یکی از شرایطی که در این قوانین وجود داشت این بود که لباس، کلاه، عمامه و کفش آنان باید با مسلمانان متفاوت باشد و آنها نباید از نوع فرم موی سر و باز کردن فرق سر از مسلمانان تقلید کنند
در قرن هفتم میلادی ایران در برابر حملهٔ اعراب تسلیم شد.[۱۲] در نواحی جنوب غربی ایران بعضی از قبایل اسلام آوردند و حتی به یاری سپاه اعراب در جنگ پرداختند اما در بقیه کشور به ندرت اتفاق میافتاد که بیشتر مردم ساکن یک منطقه با هم اسلام بیاورند حتی در آذربایجان و فارس پس از تصرف توسط اعراب، عدهای از مردم اسلام نیاوردند و قبول کردند که با پرداخت جزیه و خراج در آن جا زندگی کنند. البته پس از سکونت اعراب در آن مناطق و نشر و توسعه اسلام و مزایایی که مسلمانان نسبت به سایرین داشتند، سبب شد که اندک اندک عدهای از ساکنان بومی به خصوص طبقات فرودست جامعه - که تعلق زیادی به طبقات روحانی و موبدان زرتشتی نداشتند - آئین اسلام را بپذیرند.[۲۴] با مرگ یزدگرد سوم که خائنانه در سال ۶۵۱ پس از شکست در نبردی کشته شد، اسلام جایگزین مزدیسنایی شد که بیش از صدها سال دین رسمی کشور بود.[۱۱] بیشتر زرتشتیانی که در جنگ کشته نشدند، یا به بردگی گرفته شدند یا اگر بر آئین خود استوار مانند مجبور به پرداخت جزیه شدند و البته با پرداخت جزیه مزایایی هم به دست میآوردند. از خدمت لشکری معاف بودند و در انجام کارهای دینی خود تا حدی آزادی داشتند.[۲۴] در قرنهای بعدی، زرتشتیان با آزار و تبعیضات بیشتری روبه رو شدند. نجس و ناپاک شمرد شدن باعث آن شده بود که زندگی در کنار مسلمانان برای زرتشتیان دشوار شود. در نتیجه آنان مجبور به تخلیه شهرها و تحمل تحریمهای زیادی در همهٔ جنبههای زندگی شدند. عنوان نجس موجب تحقیر و پوشیدن لباسهایی با این نشان موجب تحقیر عمومی آنها و محرومیت آنان از آموزش و کار میشد.[۲۵] این ستمها موجب شده که عدهای از زرتشتیان به نواحی سیستان رفته و عدهای از آنها از آن جا به هند مهاجرت کنند.[۲۴]
تا زمان حملهٔ مسلمانان و پس از آن فتح ایران توسط آنان، ایران سرزمین مستقلی از لحاظ سیاسی بود که از دریای اژه تا رودخانه سند گسترش داشت و بیشتر ساکنان آن پیرو کیش زرتشتی بودند[۵][۶][۷] مزدیسنا آئین رسمی چهار امپراتوری ایران پیش از اسلام بود.[۸] در دوران ساسانیان این امر به صورت یک قانون مستحکم درآمد.[۶][۹][۹] هجوم مسلمانان به سرعت به سلطهٔ زرتشتی گری در ایران پایان داد و اسلام به جای آن به عنوان دین رسمی کشور درآمد.[۱۰][۱۱][۱۲] پس از تسخیر ایران، زرتشتیان کافر ذمی خوانده شدند و آزار و تبعیض به صورت پراکنده شروع شد.[۱۳] آنانی که جزیه میپرداختند، مورد توهین و تحقیر جمعکنندگان مالیات قرار میگرفتند[۱۴][۱۵][۱۶] زرتشتیانی که در جنگها به اسارت درآمدند و به عنوان برده به کار گرفته شدند، در صورت گرویدن به اسلام قادر به آزاد شدن بودند.[۱۴] بسیاری از آتشکدهها با قرار دادن یک محراب در جهت قبله تبدیل به مسجد شدند. چنین مساجدی در بخارا، اسطخر و سایر شهرهای ایران یافت میشدند.[۱۷] مناطقی که توسط حاکمان عرب ساخته میشدند زمینهٔ بیشتری برای چنین آزارهایی داشتند. آتشکدهها به مسجد تبدیل میشدند و شهروندان مجبور به مسلمان شدن یا فرار میشدند.[۱۸] کتابخانههای بسیاری در آتش سوختند و آثار فرهنگی از بین رفتند.[۱۹] به تدریج شمار قوانینی که رفتار زرتشتیان را کنترل میکرد و شرکت آنان در جامعه را محدود میساخت افزایش یافت به امیدی که آنان به اسلام روی بیاورند.[۱۹] با گذشت زمان آزار زرتشتیان رواج یافت و شمار پیروان این آیین کمتر شد. برخی از زرتشتیان به صورت صوری مسلمان شدند تا از دست قوانین فرار کنند[۱۴] برخی دیگر نیز به این دلیل مسلمان شدند که کار با آتش بخشی از شغل آنان بود و این از دیدگاه زرتشتیان ناپسند بهشمار میرفت.[۲۰] طبق نظر توماس آرنولد مبلغان مسلمان با دشواری زیادی برای توضیح اسلام به زرتشتیان روبه رو نبودند زیرا ایرانیان حالا اهورا مزدا و اهریمن را به عنوان الله و ابلیس میدیدند.[۲۰] هنگامی که یک خانوادهٔ زرتشتی به دین اسلام میگرویدند، فرزندانشان به مدارس اسلامی میرفتند تا زبان عربی و قرآن را بیاموزند.[۱۴] این اعمال در افزایش تعداد تازه مسلمانها دخیل بودند.[۲۱] شجاع الدین شفا در این باره گفتهاست:“چرا افراد بسیاری باید میمردند یا رنج میکشیدند؟ زیرا یک طرف مصمم بود که دینش را به کسانی که نمیتوانستند آن را بفهمند، بقبولاند."[۲۲] هرچند که رابینسون توصیفات مدرن از خشونتهای نظام مند دوران فتوحات علیه غیرمسلمانان و نیز آزار پس از فتح تا پیش از خلافت مروانیان را معمولاً چیزی جز جدلیات تحریف شده ضعیف نمیداند.[۲۳]