.
《فِرَوَهَر》
نشان زرتشتیان و ایران بزرگ
۱) نِگاره فِرَوَهَر از سر تا سینه، نقش پیرمردیست که تجربه، جهاندیدگی و داناییِ پیرانِ دانا و باخِرَد را مینمایاند.
۲) دستِ اَفراشته به سمت بالا، نشانه ستایش به درگاهِ آفریدگار و والامَنشی و بالا اندیشی است. و همچنین دست آن رو به جلو است که نشان دهنده لزوم حرکت انسان رو به جلو و پیشرفت است.
۳) حلقه دایرهای که در دستِ پیر مرد قرار دارد، نشانه پیمان با پروردگار و همبستگی هاست.
۴) بالهای گشوده، نشانه اَندیشه، گفتار و کِردارِ نیک است که با پیروی از آن، بشر به کمال میرسد و اوج میگیرد و نیز نشانه برابری هاست. خطهای روی بالِ فِرَوَهَرهم نشانه از سی و سه اَمشاسپندان (نام فرشتگان) میباشد.
۵) حلقه میانِ نگاره، نشانه بی پایانی روزگار، و برگشتِ رفتار و کردار آدمی به خود اوست. که امروزه از آن با نام "کارما" یاد میشود.
۶) دو رشته آویز، یکی در سمتِ راست، نماد سِپَنتا مِینوبه چَم (به معنا)، مقدس، راهنمایی به نیکوییها، اندیشه نیک و سازندگی است و دیگری درسمتِ چپ نماد اَنگِرَه مِینو به چَم (به معنا)، اهریمن، راهنمای بدی و مظهرِ شَرّ و فساد و پَلیدیست.
این دو رشته آویز به چم (به معنی) دو نیروی متضاد نیکی و بدیست، که در نهادِ آدمی وجود دارند و نشانهای برای مبارزه همیشگی و درونی برای سازندگیهاست.
۷) دامن در سه ردیف در پایینِ نگاره، نشانه بداندیشی، بد گفتاری و بد کرداری است که در پایین قرار دارند، بهاین چم (معنی)، که بدیها باید به زیرِ پا افکنده شوند.
۸) فَرتورِ(عکس) فِرَوَهَر، رویش به سوی خاور (شرق) است که به چمِ (معنا) روشنایی، راستی، پاکی و شادی است.
واژه فِرَوَهَر از دو واژه فِرَه به چمِ
«پیش رو»، ووَهَر به چمِ «بَرَنده و کِشَنده»تشکیل شدهاست و به چمِ (به معنایِ) «پیش بَرندهٔ جوهَرِ تن و روان» است که بشر را بسوی پیشرفت و رسایی و جاودانی رهبری میکند.
فِرَوَهَر یکی از بخشهای پنج گانه وجودِ بشر (تن و روان، جان، وجدان و فروهر) است و فِرَوَهَر در حقیقت ذرّهای از پرتوِ اَهورایی (خداوند) است که در وجودِ بشر نهاده شدهاست.
.
《رسم باژ(باج)سکوت و آداب خوراک خوردن چگونه است؟》
یکی از سنت های مزدیسنان باژ سکوت گرفتن بههنگام خوراک خوردن است به گونه ای که پیش از خوراک خوردن،به منظور سپاسگزاری از اورمزد هروسپ توان و هروسپ آگاه بخاطر داده هایش به ما در این زندگی که همگی آنها بسی نیک هستند،اوستای مخصوص خوان را میخوانیم که بدین شرح است:
به نام ایزد بخشاینده بخشایشگر مهربان
هُرمزد خُدای ایثا اَت یَزمَئیده اَهورِم مَزدام یه گامچا اَشِمچا دات اَپسچا دات اوروَاراوسچاَ وَنگوهیش رَاوُچاسچا دات بومیمچا ویسپاچا وهو
اشم وهو(سهبار تا سر خواندن)
و سپس شروع به خوراک خوردن میکنیم و به نشانه احترام به امشاسپند هئوُروَتات(خورداد) و اَمِرتات(امرداد) زمانی که لقمه در دهان داریم و در حال جویدن خوراک هستیم سخنی بر زبان نمیاوریم و هیچ نمیگوییم چرا که این کار بسیار نکوهیده شده است و خارج از ادب و سنت ما است.
پس از پایان خوراک نیز اوستای پایان خوراک برای سپاسگزاری از خداوند میخوانیم که آن نیز چنین است:
اشم وهو(چهاربار تا سر خواندن)
یتااهو(سه بار تا سر خواندن)
اشم وهو(یک بار تا سر خواندن)
اهمائی رَئشچه(تا سر خواندن)
هَزَنگرم(تا سرخواندن)
جسمه اَوَنگهه مزدا(تا سر خواندن)
(اوستای کرفه مزد معادل برساد در خرده اوستا)
این گونه است که آداب دین بهی به رسم پاک گذشتگان میان زرتشتیان حفظ شده و بهدینان همواره در فرهنگ خود به این رسوم میپردازند.
.
《چرا زرتشتیان پیش از خوراک خوردن ،نیایشهایی( باج) را تلاوت میکنند؟》
واژه "باج" معانی متفاوتی در سنتهای زرتشتی دارد اما در عنوان بالا منظور از آن نیایشهای کوتاهی است که پیش و پس از خوراک خوردن خوانده میشود. به بخشی که پیش از خوراک خوردن خوانده میشود، باج گرفتن و به بخشی که پس از اتمام خوراک خوردن خوانده میشود،ترک گفتن باج گویند.
پس از گرفتن باج، فرد باید از سخن گفتن خودداری کند، در نتیجه خوراک باید در سکوت خورده شود. تنها میتوان پس از ترک باج، سخن گفت و آن زمان پس از خواندن نیایش مخصوص پس از پایان خوراک خوردن است.
بجز باج خوراک خوردن، باجهای کوتاه دیگری نظیر باج برای حمام، باج برای دستشویی و ... داریم. دلیل گرفتن این باجها این است که انسان را از حملات انرژیهای منفی محافظت میکند چرا که انسان به هنگام انجام این کارها بیشتر از هر زمانی تحت حمله انرژی های منفی قرار میگیرد.
.
《دخمه نشینی، بهترین شیوه برخورد با پیکر درگذشته》
دخمه نشینی شامل در معرض پرتوهای خورشید قرار دادن (خورشید-نَگیرَشنی) پیکر درگذشته در مکانی سرباز، مدور که از نگاه آیینی با مناسکی مشخص آماده شده است و به دخمه نامور است، می باشد که بهترین روش برخورد با پیکر درگذشته می باشد چراکه بازگشت ِ سریع به طبیعت اجزای فیزیکی، آزاد شدنِ اجزای نیمه-مینوی و رها شدن اجزای مینوی تشکیل دهنده انسان را تضمین می کند.
دخمه نشینی بر چهار اصل استوار می باشد که عبارتند از :
۱-دور کردن پیکر درگذشته از محل سکونت انسانی، ۲-در فضایی مرتفع قرار دادن پیکر درگذشته، ۳- در معرض پرتوهای خورشید قراردادن پیکر درگذشته و ۴-طعمه ی پرندگان شدن پیکر درگذشته می باشد.
چهارمین اصل از اصول چهارگانه نامبرده شده در بالا، به شکل قابل توجهی در طول دهه گذشته تضعیف شده است ولی سه اصل دیگر که دخمه نشینی بر آنها استوار است همچنان پابرجا هستند بنابراین دخمه نشینی همچنان تا حد زیادی موثر می باشد.
دخمه نشینی تنها روشی برای برخورد با پیکر درگذشته نمی باشد بلکه بخشی جدانشدنی از دین زرتشتی است. آزاد شدن سریع روان درگذشته از پیوندهای زمینی تا حد زیادی به آن بستگی دارد.
دخمه نشینی روشی مقتصدانه و همزمان احترام گذار به زیست بوم (محیط زیست) می باشد چرا که هیچ منبعی از اکوسیستم را به هدر نمی دهد و از زیست بوم محافظت می کند.
از میان همه روش های موجود، دخمه نشینی بهترین روش برخورد با پیکر در گذشته می باشد چه از نگاه زندگان، چه برای خود درگذشته و چه برای زیست بوم.
.
《حضور زرتشتیان در زاهدان》
زاهدان شهر بسیار جوانی است که نزدیک به 90 سال قدمت دارد. گفته می شود که حدود 200 سال پیش منطقه ای در نزدیکی زاهدان وجود داشته کـه بـه آن دزدآب گفته می شده است،از سال 1277 به بعد، یعنی 123 سال پیش روند آبادانی در این منطقه آغاز می شود و با توجه به اینکه بـر سر راه ارتباطی هندوستان
قرار داشته در نتیجه از جنبه تجاری موقعیت ممتازی را داشته است.این رونق تجاری موجب می شود کـه بازرگانان و پیشه ورانی از یـزد، مشـهد، کرمـان و از هندوستان بـه ایـن منطقه عزیمت کنند بـه گونه ای که در سالهای ابتدایی قرن کنونی از جمعیت 5000 تن در دزدآب حدود 3000 تن از آن اتباع خارجی بـه ویژه سیکهای هندی بوده اند. در نهایت در سال 1314 دزدآب بـه زاهدان تغییر نام مییابد.گروه زیادی از زرتشتیان در دو سده گذشته،برای کسب و کار راهی کشور هندوستان می شدند و یا به این کشور مهاجرت میکردند.. در ابتدا مسیر مهاجرت ایرانی ها به هندوستان آبی و از راه بندرهایی همچون بوشهر و باکشتی مهاجرت می کردند اما با ایجاد راه آهن در زاهدان، کــه ایران را بـه هندوستان متصل می کرده اسـت(در آن زمان پاکستان از هند جدا نشده بود)، زاهدان به یکی از شهرهایی تبدیل می شود کـه زرتشتیان از آنجـا عبور می کرده اند و راهی هندوستان می شده اند. در نتیجه زرتشتیان زیادی بـا این شهر و این منطقه آشنا بودند از سوی دیگر در اواخر دوران قاجار و با کم شدن فشار بـر روی
زرتشتیان ایران، همکیشان زیادی دست از کشاورزی میکشند و برای کسب وکار راهی شهرهای مختلف ایران میشوند.
رونق کسب و کار در زاهدانِ آن زمان، علت دیگری است که گروهی از زرتشتیان بـه زاهدان مهاجرت کنند و در سالهای بعد نیـز برخی از زرتشتیان کـه در نیروی نظامی ویـا شـرکت های دولتی مثل شرکت نفت حضور داشتند بـه این شهر اعزام می شدند. بدین ترتیب کم کم زرتشتیان نیز راهی زاهدان شدند و در شهری که انواع ملیت هـا، اقوام و مذاهب در آن حضور داشتند، سکونت گزیدند.
بررسی ها نشان میدهدکه خانواده هایی همچون راد، فرامرزی و خدیوپارسی، جز نخستین خانواده های زرتشتی هستندکه در سالهای ابتدایی قرن حاضر در زاهدان سکونت کرده اند.برای نمونه کیخسرو خدیو پارسی در سال 1302 و با شتر به زاهدان می رسد، کیخسرو راد یکی دیگر از زرتشتیانی است که در همان سالها
بــه زاهدان می آید، وی در زاهدان زمینی را خریداری میکند و باغ کیخسرو راد را بنا می کند، باغی که در زمان خود میزبان
فرمانداران و مهمانان ویژه شهر بوده است.