.
《تعداد خوانش نمازهای "اشم وهو" و "یتااهو" بر طبق سنت》:
*این توضیحات پیشتر به ریخت پراکنده بیان شده، در این پست احکام مربوطه بطور کامل و بروزشده آورده شده است:
در هادُخت نسک اوستا میخوانیم:
آن اشم وهو که ثواب خواندنش ده چندان است آن است که در سر خوان(سفره) خوانند؛آنکه ارزشش صد چندان است آن است که پس از خوراک(خوردن) خوانند؛آنچه ارزشش هزار چندان است آن است که در خواب هنگامی که از پهلویی به پهلوی دیگر چرخیدن خوانند؛آنچه ارزشش ده هزار چندان است آن است که پس از خواب برخواستن خوانند و آن یک اشم وهو که ثوابش به سراسر این جهان می ارزد آن است که هنگام جان کندن(مردن) بخوانند،در این هنگام اگر بیمار خود نتواند خواندن،دوستان و خویشان بدو فرو خوانند، چه اگر دوزخی بود همستگان(برزخی)شود،اگر همستگان بود بهشتی شود و اگر بهشتی بود گروثمانی(شایسته عرش اعظم)شود .
در اوستا عدد تکرار کردن اشم وهو و یتااهو مختلف است به گونه ای که در وندیداد پاک تعداد خوانش اشم وهو و یتااهو را به ترتیب ۳ و ۴ ذکر کرده است.
در دیگر متون دینی نیز برای کارهای مختلف اینگونه آمده:
هنگام سفر رفتن غالبا ۲۱ بار یتااهو؛
بعد از عطسه زدن ۱ بار یتااهو و ۱ بار اشم وهو؛
قبل از دعا کردن برای کسی ۲یتااهو خواندن،
در آغاز پیکار ۶یتااهو،
قبل از کار کِشت و زرع و کاشت نهال ۹ یتااهو،
قبل از هم بستری و نزدیکی با همسر ۹ یتااهو،
هنگام رفتن به کوه ۱۲ یتااهو،
برای کارخیر رفتن ۱۰ یتااهو
قبل از وارد شدن به شهر یا ده جدید ۱۳ یتااهو؛
هنگام خروج و ورود به خانه ۱ یتااهو
در وقت ناخن چیدن ۱ سروش باج و ۳ یتااهو خواندن.
در هنگام روی شستن ۱ اشم وهو؛ در میان پارسیان معمول است وقتی خبر مرگ کسی را میشنوند ۱ اشم وهو میخوانند.
اگر فرد زرتشتی نماز های دیگر را نتواند بخواند باید از برای جبران به این دو نماز کوتاه متوسل شود بطوریکه:
بجای خورشید نیایش و مهر نیایش هرکدام ۱۰۳ بار یتااهو،
بجای سروش یشت ۱۰۳ یتااهو، هرمزد یشت ۱۰۳ یتااهو و ۱۰ اشم وهو، بجای اردویسور نیایش ۱۰۰ یتااهو، ماه نیایش ۶۵ یتااهو،
هر یک از پنج گاه ۶۵ یتااهو،اردیبهشت یشت ۶۵ یتااهو،
سروش یشت هادخت ۷۵ یتااهو، پتت ۱۲۱ یتااهو و ۱۲ اشم وهو، هر یک از آفرینگان ها ۱۲۱ یتااهو و ۱۲ اشم وهو باید بخوانند.
در ده روز پایان سال در پنج روز نخست(از روز اشتاد تا انیران از ماه اسفند)هر روز ۱۲۰۰ اشم وهو و درپنج روز گاتابیو هر روز ۱۲۰۰ یتااهو باید خواندن.
.
《سدره و کشتی، سپر طلایی زرتشتیان در مقابل آسیب ها و نیروی منفی اهریمن》:
در خرده اوستای پاک و بخش اوستای خورشید نیایش و مهریشت عبارت «زَرِنومانتِم سورِم» نوشته شده است که به معنای «سلاح های طلایی» می باشد و اشاره به «سدره و کشتی» دارد. هنگامی که زرتشتیان این زره طلایی را بر تن میکنند، از آنها همچون سپری محافظ دربرابر قوای شرّ (و انرژیهای منفی) نگاهبانی میکند و با یادآوری ارزشهای دینی به ما، همواره راه صحیح و مسیر اشویی را نشان میدهد.
همانگونه که در نماز مقدس «اشم وهو» گفته شده است، هنگامی که شخص مسیر «اَشا» یا درستکاری را میپیماید ناخواسته به مقام «اوشتا» یا عالی ترین برکت در زندگی متصل
میشود و از آن سرچشمه، سیراب میگردد.
فراموش نکنیم «انرژی منفی، بیماری و سایر آسیبها، پیش از ورود به کالبد فیزیکی انسان، وارد کالبد مینوی ما میشوند و از طریق چاکراه ها که مراکز عصبی هستند به ذهن و پس از آن به بدن شخص دسترسی پیدا میکنند.
خواندن روزانه اوستا و اجرای آیین کشتی نوکردن، برای ما یک پالایش روحانی است که میتواند از ورود این آسیبها با جلوگیری از گرفتگی در این نقاط و در کالبد مینوی و روان انسان به وی کمک کند.
به خاطر داشته باشیم که خواندن نماز و کشتی نو کردن، آتش مینوی اورمزد پاک را برافروخته تر و آتش درونی هر فرد را فروزان تر می نماید،به همین خاطر ما نیز می توانیم وجودمان را با «ورهرام ایزد» پاک گره بزنیم و با یک دلی و همیاری از ایشان به پیروزی و موفقیت رسیده و در زندگی کامیاب گردیم.
.
《اهمیت پوشیدن سدره و کشتی طبق متون دینی》:
در متون دینی بارها به واجب بودن در برداشتن سدره و کشتی اشاره شده که این نشان از اهمیت بسیار زیاد این امر است و گفته شده بهدینان فرزندان خود را در پانزده سالگی سدره پوش کنند. برای نمونه در باب دهم از نسک صد درنثر آمده:
اینکه بر همه کس از بهدینان و زنان و مردان هر که او پانزده ساله شود بایسته است کشتی داشتن چه کشتی کمربندیست و طاعت داشتن مر خدای عزتمند و گرامی را....اول کسی که این کشتی داشتن پدیدار کرد جمشید شاه بود و آن جمله دیوان و دروج که نیست کرد به خوَرَه (فرّ ایزدی) کشتی داشتن بود. هر کسی که کشتی بر میان بست از نیمه اهرمن بیرون آمد و در نیمه اورمزدی رفت و نیز تا کشتی بر میان دارد هر کار و کرفه که در هفت کشور زمین کنند او هم بهره آن باشد، مانند آن است که ایشان همازورِ هما اَشو میکنند و این کشتی از بهر آن نهاده اند که مثلا کسی در کشمیر یا ایران ویج یا کَنگدِژ یا وَرجَمکَرد کرفه کنند با ایشان همازور نمی توانیم کرد، پس ایشان و ما کشتی بر میان داریم هم بند و هم کرفه یکدیگرانند چون کشتی ندارد هیچ کرفه بدو نمیرسد به جر آنکه خویش کند پس میباید که مردم به هیچ حال کشتی از میان باز نکند تا پیوسته کرفه بهدینان بدو میرسد.
و دیگر چون امشاسپندان پذیره زرتشت آمدند هم کشتی بر میان داشتند و فرق میان ایرانی و انیران(غیر ایرانی) کشتی داشتن است، بر زن و بر مرد دو فریضه است که البته نشاید که ندارد.
نمونه دیگر در نسک روایات داراب هرمزدیار آمده(به نوشتار ساده):
"بر هر زرتشتی بایسته است هنگامی که بالغ شد کشتی به کمر ببندد و اگر چنین نکند مزدا پرست نمی باشد؛ اگر که سه قدم بی کشتی پیش برود در هر قدم گناهی باشد و اگر کشتی بر کمر دارد و به هومت و هوخت و هورشت مشغول باشد هرگامی کرفه و ثواب است".
دیگر اینکه آمده:
هنگامی که یک مزداپرست کشتی برمیان دارد، هر کار نیک که دیگر بهدینان در سراسر جهان بکنند برای او نیز بهره و نصیب ثوابش می آید،آنچنان که انگار خود فرد کار نیک را کرده و یکی از دلایل کشتی بسته بودن را هم بهرگی در کارهای نیک یکدیگر،هما اشویی و همازوری معرفی شده است.
از روایات نریمان هوشنگ آمده:
پرسش: بانویی موقع کار خیر و نماز کشتی میبندد اما بعد آن را باز میکند آیا درست است؟
پاسخ داده شده:
بستن کشتی کاری بسیار نیکو و باز کردن شایسته نمی باشد.
اینها تنها چند نمونه از سفارشات نیاکان و دستوران بزرگ دین ما به پوشیدن سدره و کشتی است، باشد تا همکیشان گرانقدر پیرو آموزه های خردمندانه نیاکانی باشند و اینها را به نسل های بعد منتقل نمایند
.
《چهار گواهی که با کشتی بستن میدهیم》:
برپایه نوشتار های دینی در نسک هایی همچون صد در نثر و روایات داراب هرمزدیار، مفهوم چهار گره(دو در پیش و دو در پس) که در کُشتی میزنیم اینگونه آمده است:
آن چهار گره که یک مزداپرست بر میزند
از بهر آنست که چهار گواهی میدهد:
گره اول آن است که اقرار می آورد و گواهی می دهد به هستی و یگانگی و پاکی و بی همتایی اورمزد(باور به یگانگی اورمزد خدا به عنوان اصل اول دین مازدیسنی).
دوم گره آن است که گواهی میدهد به دین مازدیسنان که گفتار ایزد است.( در اوستای پیمان دین میخوانیم: " دادار یک.دین بهی یک.پیغمبر پاک راه اشوزرتشت مهر اسپنتمان. دانسته و بیگمان.به راسته و درسته.دین پاک اورمزد اشونه...")
سوم گره آن است که گواهی میدهد بر پیام آوری بر حق اَشوزرتشت اسپنتمان.(باور به پیام آوری اشوزرتشت به عنوان اصل دوم دین که در جای جای اوستا پاک ازجمله "اوستای پیمان دین" بدان اقرار میکنیم).
چهارم گره آن است که خوش تر می آورد و اقرار می دهد و اقرار پذیرد که نیک اندیشم(هومَت) و نیک گویم( هوخت) و نیک کنم(هَوَرشت) و دین پاک به این است که من بدان ایستاده ام.( باور به اندیشه،گفتار و کردارنیک برپایه آموزش های انجمن موبدان، جزئی از باور به هفت پایه کمال و باور به امشاسفندان و مرتبط با وهومن امشاسفند است که یکی دیگر از اصول دین زرتشتی می باشد).
وظیفه ما به عنوان یک زرتشتی باورمند این است که روزانه اوستاهای بایسته را خوانده، کشتی نوکنیم و در حفظ آئین و سنتهای دین خود کوشا باشیم؛ باشد که بتوانیم همچون نیاکان دیندارمان، امانتدارانی شایسته برای دین پرشکوه اورمزد خدا باشیم.
.
《سود و زیان می (شراب) از دیدگاه ادبیات زرتشتی》:
درباره می پیدا است که گوهر نیک و بد به می آشکار تواند شد. نیکی مرد در خشم و خرد مرد در شهوت بدی انگیز، چه هر چه که خشم بر او تازد و خویشتن را بتواند نگاه دارد در نیکی اش، و هر که شهوت بر او تازد و خویشتن را بتواند نگاه دارد در خردش، و هر که می بر او تازد و خویشتن را بتواند نگاه داشتن، در گوهرش پژوهش کردن لازم نیست.
چه مرد نیک گوهر چون می خورد مانند جام زرین و سیمین است که هر چه بیشتر آن را بیافروزند (صیقل دهند) ، پاک تر و روشن تر می شود و اندیشه و گفتار و کردار خویش را نیک تر دارد و نسبت به زن و فرزند و دوستان و یاران ، دوست تر و چربتر و شیرین تر شود و به هر کار نیک کوشاتر شود.
و مرد بدگوهر چون می خورد خویشتن را از اندازه بیشتر اندیشد و پندارد و با یاران نبرد کند و چیرگی نشان دهد و مسخره و استهزاء کند. و مردم نیک را تحقیر کند و به زن و فرزند و پرستار خویش آزار رساند و مهمانی را بر هم زند و آشتی را ببرد و قهر آورد.
(نیکی هایی که در اندازه خوردن باشد):
اما هر کس در اندازه به خوردن می باید هوشیار باشد، چه از به اندازه خوردن می این چند نیکی بدو رسد: چه غذا را گوارد و آتش بدن را بیافروزد و هوش و حافظه و تخم و خون را بیافزاید و رنج را دور کند. و گونه را برافروزد. و چیز فراموش شده را به یاد آورد. و نیکی در اندیشه جای گیرد. بینایی چشم و شنوایی گوش و گویایی زبان را بیافزاید . و کاری را که باید کرد و انجام داد ، آسان تر شود. و در بستر خوش خوابد و سبک برخیزد . و بدان جهت نیک نامی به تن و تقدس به روان رسد و مورد پسند نیکان قرار گیرد.
(بدی هایی که در بیش از اندازه خوردن است):
و هر که می بیش از اندازه خورد این چند عیب در او پیدا شود: چه خرد و هوش و حافظه و تخم و خونش را کاهش دهد. و جگرش را تباه کند و بیماری اندوزد و رنگ گونه را برگرداند. و زور و مقاومتش را کاهش دهد و نماز و ستایش ایزدان فراموشش شود و بینایی چشم و شنوایی گوش و گویایی زبان کم شود. خورداد و امرداد (ایزدان آب و گیاه) را بیازارد . و میل به خواب مفرط پیدا کند و آنچه که باید بگوید و بکند ، انجام نیافته بر جای ماند و به دشواری بخوابد و به ناخوشی برخیزد. و بدان جهت خویشتن و زن و فرزند و دوست و خویشان آزرده و غمگین شوند. و دشمت صلبی اش شاد شود و ایزدان از او خشنود نباشند و بدنامی به تن و بدکاری به روانش رسد.
:مینوی خرد، فصلهای ۱۵، ۲۰و ۶۳
ترجمه روانشاد احمد تفضلی