منتقدان قرآن ضمن به چالش کشیدن وثاقت تاریخی این متن، که بنا به باورهای اسلامی متعارف، توسط جبرئیل به محمد وحی شدهاست،[۱] تلاش میکنند تا نشان بدهند که دلایل اثبات نبوت محمد و آسمانیبودن قرآن، ضعیف و غیرقابل دفاعند،[۲] و در نقد قرآن مواردی همچون اینکه قرآن از عیب و نقصها پیراستهاست، هیچ سخن باطل، تناقضآمیز، لغو و بیهودهای در آن پیدا نمیشود، یا همه مطالب آن بدون استثناء مطابق وجدان و اخلاق و فطرت پاک انسانی است، و با واقعیات و مسلمات علمی و عقلی سازگار است را، مورد نقد و بررسی قرار میدهند.[۳]
دسته ای از منتقدان، ضمن رد اعجاز قرآن، روایت تاریخی ارائه شده توسط مورخان مسلمان را رد میکنند.[۴] و نیز از لحاظ تاریخی آن را متکی به متون مقدسی میدانند که قبلاً وجود داشتهاست.[۵]
دستهای قرآن را از حیث اخلاقی نقد میکنند. آیات جهاد و همچنین خشونتی که به نظر منتقدین در جای جای قرآن نسبت به کافران روا داشته میشود، از دیگر موارد مورد بحث است. همچنین مسائل اخلاقی شخصِ محمد، به عنوان حامل قرآن، مورد انتقاد است.
ابن وراق تضادهای درونی و ایرادات علمی در قرآن یافت و همچنین اشتباهات را با شفافیت و صحت و پیام اخلاقی آنها ارائه نمود.[۵] رایجترین انتقادات شامل نوشته شدن قرآن بر اساس منابع از پیش موجود، ثبات درونی، شفافیت و آموزههای اخلاقی آن میباشند.
☆ برداشتی ازمنشور کوروش بزرگ ☆
جهان در سیاهی فرو رفته بود
به بهبود گیتی امیدی نبود
نه شایسته بودی شهنشاه مرد
رسوم نیاکان فراموش کرد
بناکرد معبد به شلاق و زور
نه چون ما برای خداوند نور
پی کار ناخوب دیوان گرفت
خلاف نیاکان به قربان گرفت
نکرده اراده به خوبی مهر
در اویخت با خالق این سپهر
در آواز مردم به جایی رسید
که کس را نبودی به فردا، امید
به درگاه مردوک یزدان پاک
نهادند بابل همه سر به خاک
شده روزمان بدتر از روز پیش
ستمهای شاهست هر روز بیش
خداوند گیتی و هفت آسمان
ز رحمت نظرکرد بر حالشان
برآن شد که مردی بس دادگر
به شاهی گمارد در این بوم وبر
چنین خواست مردوک تا در جهان
به شاهی رسد کوروش مهربان
سراسر زمینهای گوتی وماد
به کوروش شه راست کردار داد
منم کوروش و پادشاه جهان
به شاهی من شادما ن مردمان
منم شاه گیتی شه دادگر
نیاکان من شاه بود و پدر
روان شد سپاهم چو سیلاب و رود
به بابل که در رنج و آزار بود
براین بود مردوک پروردگار
که پیروز گردم در این کارزار
سرانجام بی جنگ و خون ریختن
به بابل درآمد ، سپاهی ز من
رها کردم این سرزمین را زمرگ
هم امید دادم همی ساز وبرگ
به بابل چو وارد شدم بی نبرد
سپاه من آزار مردم نکرد
اراده است اینگونه مردوک را
که دلهای بابل بخواهد مرا
مرا غم فزون آمد از رنجشان
ز شادی ندیدم در آنها نشان
نبونید را مردمان برده بود
به مردم چو بیدادها کرده بود
من این برده داری برانداختم
به کار ستمدیده پرداختم
کسی را نباشد به کس برتری
برابر بود مسگر ولشکری
پرستش به فرمانم آزاد شد
معابد دگر باره آباد شد
به دستور من صلح شد برقرار
که بیزار بودم من از کارزار
به گیتی هر آن کس نشیند به تخت
از او دارد این را نه از کار بخت
میان دو دریا در این سرزمین
خراجم دهد شاه و چادر نشین
ز نو ساختم شهر ویرانه را
سپس خانه دادم به آواره ها
نبونید بس پیکر ایزدان
به این شهر آورده از هر مکان
به جای خودش برده ام هر کدام
که دارند هر یک به جایی مقام
ز درگاه مردوک عمری دراز
بخواهند این ایزدانم به راز
مرا در جهان هدیه آرامش است
به گیتی شکوفایی دانش است
غم مردمم رنج و شادی نکوست
مرا شادی مردمان آرزوست
چو روزی مرا عمر پایان رسید
زمانی که جانم ز تن پر کشید
نه تابوت باید مرا بر بدن
نه با مومیایی کنیدم کفن
که هر بند این پیکرم بعد از این
شود جزئی از خاک ایران زمین
چکامه از حق پرست
صد و یک نام اهورامزدا:
1: یَزَت = سزاوار ستایش
2:هَروسپ توانا = همواره توانا
3: هرَوسپ آگاه = همواره آگاه
4: هَروسپ خدا = دارنده همه
5:اَبَد = بی آغاز
6: اَونجام = بی انجام
7: بونَستَه = ریشه هستی
8: فراختَنَده = پایان آفرینش
9: جَمَغ = از همه بالاتر
10: پَرزَهتره = از همه بهتر
11:توم اَفَیه = ویژه ترین
12: اَبرَوَنَت = برومند
13: پَرِوَندَه = پیوند دهنده
14: اَن اَیاپَه = درنیافتنی
15: هَم اَیافَه = همه یاب
16: آدَرُو = راست ترین
17: گیرا = دستگیر
18: اچیم = بی سبب
19:چیمنا = اندیشه گزین
20: سَپینا = نیکی افزا
21: اَوزا = افزاینده
22: ناشا = دادگر
23: پَروَرا = پرورنده
24:پانَه = پاسبان
25: آیین آیینه = دارای چندین شکل
26:اَن آیینه = بدون شکل
27: خَراشیت توم = بی نیازترین
28: مینو توم = روحانی ترین
29: واسنا = درهمه جاحاظر
30:هَروسپ توم = وجود کل
31: هوسپاس = سزاوار سپاس
32: هَرهِمیت = امید همه به اوست
33: هَر نکفِره = او است همه فرنیکی
34: بِشتَرنا = رنج زدا
35: تَرابیش= درد زدا
36: اَنَ اشَک = بی مرگ
37: فَرشَک = مراددهنده
38: پَژُوهدهد = قابل پژوهش
39: خَواَپر = نورالانوار
40: اَوَخشایا = بخشاینده
41: اَوَرزا = از تباهی نجات دهنده
42: اَسیته =ستوده نشونده
43:ارَخُه = بینیاز
44: وَرون = از تباهی نجات دهنده
45: اَفریپَه = فرین نخورده
46:اَوِفریپتَه = فریب ندهنده
47: اَذَوی = یکتا
48: کام رَت = صاحب کام
49: فَرمان کام =به میل خود فرمان دهنده
50: اَیِختَن = بی شریک
51: اَفَرمُش = فراموش نکننده
52:هَارنا = شمارکننده
53: شنایا = قدردان
54 اَتَرس = بی ترس
55: اَبیش = بیرنج
56:اَفرازدوم = سرافراز ترین
57: هَمچون = همیشه یکسان
58: مینوستیگر = آفریننده جهان مینوی
59: اَمینوگر = آفریننده جهان غیر مینویی
60:مینونَهَب =روح مجرد
61: آذرباتگر = سازنده هوا از آتش
62: آذرنَمگر = سازنده آب از آتش
63: بات آذَرگر= سازنده آتش از هوا
64: بات نَمگر = سازنده آب از هوا
65: بات گِل گَر = سازنده خاک از هوا
66: بات گیروتوم=خالق کل جو لایتناهی
67: آذَر کیبریت توم = فرورنده کل آتش ها
68: بات گَرجای=تولید کننده باد
69: آوتوم = خالق آب
70:گِل آذَر گَر = سازنده آتش از خاک
71: گَل وات گَر = سازنده سازنده ها
72: گِل نَمگر = سازنده آب از خاک
73: گَرگَر = سازنده کل
74: گَرآگر = سازنده سازنده ها
75: گَرآگرگَر= آفریدگار همه هستی
76:آگَرآگَر = آفریننده کل
77: آگَرآگَرگَر = آفریننده ستارگان
78: اگومان= بی گمان
79:اَژمان = بی زمان
80:اَخوان=بی خوب
81: آموشت هوشیار = همیشه هموشیار
82: فَوتَنا = پاسبان تن
83: پَتَمانی = پیمان دار
84: پیروزگَر = پیروزی بخش
85:خداوند = خداوند
86: اهورامزدا =هستی بخش دانا
87: اَبرین کوهَن توان = آفریدگار پرتوان
88: اَبرین نو تَوان = توانا به برانگیختن مخلوقات
89: وِسپان = نگهبان همه
90: وِسپار = آفریننده همه
91: خاوَر= روشنی بخش
92: اَهو =کردار نیک
93: اَوَخشیدار = بخشنده
94: داتار= دادار
95: رَیومند= نورانی
96: خَرِهمند = فرهمند و با شکوه
97: داور = داور
98: کِرفَه گَر= راستکردار
99: بوختار =نجات دهنده
100: فرشوگر= رستاخیز کننده
101: هَدَهه = به خودی خود پیدا شده
☆جشن تیرگان☆ (1)
دکتر هوشنگ طالع
پس از نوروز ، دومین جشن بزرگ ایرانیان در مسیر گردش زمین به دور خورشید ، یا نیایش همگانی ، جشن تیرگان است که بر نقطه ی دگرگونی (انقلاب) تابستانی قرار دارد ؛ یا بلندترین روز سال.
ایرانیان از گاه کهن، برای درود گفتن به خورشید بلندترین روز سال ، بر بلندی کوهها فراز میرفتند تا از خورشید تیرگان پیشباز کنند.
با تــوجه به گـرمای تیرماه ، آیین سر و تن شستن در 4 جشن بزرگ ، رفته رفته به گونه ی «آبپاشان» در آمد که تا روزگاری نه چندان دور، یک آیین سرتاسری در گسترهی فلات ایران بود و امروزه تنها در برخی از جاهای ایران و نیز در میان هممیهنان ارمنی باقی مانده است. این آیین از سوی ارمنیان ایرانی به ارمنستان کنونی رفته و در آن جا نیز گسترش یافته است. در حــالی که چنان که گفته شد ، در سرزمینهای دیگر ایران ، بسیار کرانمند (محدود) برگزار میگردد
این آیین از سوی ایرانیان به دیگر جاهای جهان نیز رفته است ؛ به گونه ای که مراسم آبپاشان در میان هندیها و ژاپنیها و... وجود دارد.
فرجامین بن نبشته ایی که از آیین برگزاری تیرگان در قالب « آبپاشان » در دست داریم ، مربوط به دوران شاه عباس بزرگ می باشد.
☆جشن تیرگان☆(2)
دکتر هوشنگ طالع
پایدارسازی مرزهای ایـران و توران
از دیگر رخدادهای مهم این دوره ، تثبیتِ مرزهای ایران و توران است . تورانیان ، مرزبندی دوران فریدون را نپذیرفتند . از این رو ، با تجاوزِ آنان به ایران، دورهی نخست جنگهای ایـران وتوران آغاز شد .
چنانکه میدانیم ، با کشته شدن ایرج [ ایر ] به دست تور [ تورج ] و سلم ، نبردهای درازمدت ، میان توران و ایـران آغاز میشود .
تورها و سلمها یا تورانیان و سلمانیان ، از سپاه منوچهر نبیرهی ایر [ ایرج ] ، شکست میخورند و با کشته شدن تور [ تورج ] و سلم ، تا مدتی جنگ متارکه میشود .
با در گذشت منوچهر ، تورانیان تجاوز را پی میگیرند و حتا در جنگ ، نوذر پسر منوچهر را نیز کشتند .
سرانجام در اثر شکست در دوران کیقباد ، تورانیان مرزبندی دوران فریدون را میپذیرند ؛ اما این کار نیز ، مانع پیمان شکنی و تجاوز آنان نمیشود .
داستان پذیرش مرزبندی دورانِ فریدون از سوی پشنگ ، فرمان روای تورانیان ، در اسناد و مدارک کهن ایـران ، این گونه شرح داده شده است :
یکـی مـرد بینــا دلــی، بـرگـزیـد
به ایـران فرسـتاد ، چـون آن سـزید
یکـی نامـه بنـوشـت، ارتنـگ وار
برو کــرده ، صـدگونه رنـگ و نگـار
بـه نام خــداونـدِ خــورشید و مـاه
کـه او داد ، بــر آفریــن دستگاه ...
گر از تـور ، بـر ایـر( ج ) نیکبخـت
بـد آمـد پـدید، از پـی تـاج و تخت
بـر آن بـد ، نمـیرانــد بایـد سخن
نبایـد کـه پـرخـاش ماند ، به بن ...
زخرگـاه ، تــا مـــاورالنهـر بــــر
کـه سیحون میانســت، اندر گـذر18
بـرو بــوم مــا بــود ، هنگـام شاه
نکـرد انـدر آن مـرز ، ایر( ج)19 نگاه
همان بخش ایر( ج ) ، بُد ایران زمین
کـه از آفریـدون، بــدش آفـرین ...
کس از ما نبـیند ، سیحون بـه خواب
وز ایـران نیایــد ، از ایــن روی آب
« ارتنگوار » در اینجا بدان معنی است که ارجاسب نقشهی مرز توران و ایران را نیز پیوست قرارداد پیشنهادی خود کرده بود .
در پیِ آشتی و برای پایان دادن به مناقشه های مرزی ، تورانیان میپذیرند که ایرانیان تیری بیفکنند و هر کجای که آن تیر فرود آمد ، آن جای مرز ایـران و توران باشد .
آرش بهترین تیرانداز ایرانی ، انجام این کار را میپذیرد . آرش برای این که نگذارد حتا ذرهای از خاک ایـران نصیب تورانیان گردد ، همهی توش و توان خود را در آن تیر میگذارد .